...من از تو راه برگشتی ندارم

میدونم وبلاگ نازم کسی دیگه اینجا نمیاد ولی من که هستم هنوز پیشت با تو راحت ترم چون اون اصلا به من نمیاد

نه رنگش نه طرحش نه حرفاش نه کاراش

یه شب خوشم یه شب نا خوش موندم تو کاره دنیا که چیکار کنم

خوش به حالم که تورو دارم

خیلی دوست دارم وبلاگ نازم من برای اولین بار همه ی دردو دلامو به تو گفتم پس بدون واسم خیلی مهمی خودم میام بهت سر میزنم امشب همه لباسام خیس اشک شده ولی کسی خبر نداره جز تو وخدا و خودم.........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مرداد 1389ساعت 3:34  توسط غریب اشنا  | 

خانوما اقاییون....توجه ...توجه....

خوب دیگه پاشین پاشین که دیگه باید از اینجا بریم...

نفسیا یه وانت گرفتم وسایلارو ببره

وسیله ی ایاب و ذهابم دمه در هست ادرس میدم بیاین خونه ی جدیدم

www.shah-joojoo.blogfa.comi

i like all of u

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 4:27  توسط غریب اشنا  | 

سلااااااااااام

خوبین  نفسیا اوه از کی بود نیومده بودم
اخه مامیم رفته مشهد من خونه خالمم تازه امشب اولین شبیه که اومدم
معجلت
اخی دلم واسه همتون بدجوری تنگیده بود
یه فرد جدید بهمون ملحق شده که پسر خاله ی عزیزمه
از توانایی های مغزیش کم استفاده کردو ادرس وبلاگشو اشتباه گزاشت خداییش بچه باحالیه بهش حتما سر بزنین خیلی گل
خوب حالا که یه ذره ادم شدم چی بگم؟
وای مامانم اینا خجالت میکشم ازتون
چون واقعا کار احمقانه ای کرده بودم
فعلا همینقدر اپ کافیه برم خونه ی خودمون میرم تو خط شعر و حال گیری
همتونو دوست دارم از ته دل جز مهران پسر خالم البته این اصلیه اون مهران جونم نه
 راستی به "نگاره های دل"داداشم  باید بگم اگه هنوزم بم سر میزنه بگم من هرچی میرم تو وبلاگش نظراتش واسم باز نمیشه فکر نکنه بی معرفتما
دیگه اینکه  خیلی مخلچم
ادرس میران پیسر خالم اینه:
www.mitimiran.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 3:38  توسط غریب اشنا  | 

میخواستم برم ولی نرفتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 1:38  توسط غریب اشنا  | 

میخوام برم......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 3:31  توسط غریب اشنا  | 

اه اه

سلام دوستای خوبم. خوبین؟خوبم

وای بچه ها واستون بگم از توی اتوبوس.................

هیچوقت خدا من تو اتوبوس نمی خوابیدم ایندفعه معجزه شده بود

سوار که شدم رفتم کناره پنجره....یه اقای خیلی خیلی بسیجی و با مشخصات فوق:

پیرهن یقه اخوندی... پیرهن روی شلوار... ریش ها حدود ۲۰ سانتی متر...موهای بور.... شلوار پارچه ای....کیف سامسونت.... سر پایین.... و خلاصه....

ایشون جلوی بنده نشستن...

منم از قضا لالام برد ... پاهامو تکیه دادم به صندلی این اقا... رفت جلو....سرشو گزاشت روی صندلی جلویی

منم دستامو گذاشتم روی پشت صندلیش....خلاصه خوابم برد یه لحظه احساس کردم...

یه چیزی مثل پشم گوسفند رو دستامه....

نگاه کردم دیدم سرش روی دستامه ....

نگاش کردم خواب خواب بود...

دستمو یواش از زیر سرش کشیدم و گذاشتم کناره پنجره....

دوباره خوابم برد .....

داشتم خواب میدیدم دستم تو دست دوستمه و داریم میریم مدرسه...

یه لحظه احساس کردم یه چیزی داره وسط دستم وول وول میخوره به نظرتون چی بودددددددددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟

دست اون مرد که دستمو گرفته بود و مطمئا بود که من خوابم و داشت واسه خودش ناز و نوازش میکرد....

منم تا دیدیم دستشو چنگ زدم همه بدنم یخ شده بود ترسیدم ازش

با خودم گفتم ببین این با این قیافش این کارو کرد ولی اون پسری که اونقدر سوسول بود حتی نگاهم نکرد اونوقت همینا میان واسه ما کاسه ی داغ تر از اش میشن اخه یکی باید خودتونو جمع کنه باز دم به دقیقه خواهر خواهر دارن..............

متنفرم ازینجور افراد..................

فیلا..........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 2:10  توسط غریب اشنا  | 

من برگشتم...

سلام سلامی به گرمی افتاب بامرامی و وفای همه ی شما دوستای ناز و گلم

خوبین؟؟؟؟؟ بالاخره اومدم خوب خوبم شدم باید هزاران بار خدا رو هم شکر کنم

یه مریضیه مختصر بود که خودم بزرگش کردم ولی با چندتا دارو دوا خوب شدم

میدونم خیلی اذیتتون کردم با اون نوشتم باید قبلش میگفتم نه اینکه یهو برم والانم منتظر و پذیرای همه ی دعواهای شما هستم

واقعا دوستون دارم واقعنی ها

مامان وقتی مطلب وبلاگمو خوند گفت تو یه روانی که قصد مردم ازاری داره بیش نیستی چرا ای چجیزارو نوشتی اگه واقعا دوستات و دوست داری

منم گفتم:

(خوب اخه فکر میکردم برم....و از همه مهمتر میخواستم ببینم چقدر منو دوست دارن)

حالا هم یعنی فدای تک تکتون هستم

(خانوم کوچولوی مهربونم. مهران جونم .نگاره های دل"داداش". سارای گلم.ارتمیس عزیزم. علی اقای گل که خیلی ارادت مندشونم)

یه معذرت خواهی گنده از مهران جون

ببخشید تورو خدا معذرت داداشی ....

یه تشکر تپل از اون یکی داداشم که میخواست کمکم کنه ازین افسردگی درام

یه  بوس  گرد  گرد   از

خانوم کوچولو که عاشقشم و ارتمیس اجی جونم و سارا خچملم

یه قدر دانی از علی اقا که یه عالمه دعام کرد ممنونم

امیدوارم دیگه منو بخچیده باچین معجلت باجم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 17:59  توسط غریب اشنا  | 

سفر...

سلام بچه ها

خوبین؟؟ میدونم فکر میکنین خیلی بی معرفت شدم تازگیا ولی به خدا اینطور نیست

دلم واسه همتون تنگ میشه یه مشکلی دارم می خوام برم مشهد اگه حل شد که برگردم بهتون میگم اگه نه که منو حلال کنین

دوستای خوبم عزیزای من نمیدونم شاید مسخره باشه ولی دلم واستون تنگ میشه یه سوال ازتون دارم صادقانه جواب بدین

اگه یه روزی روزگاری بشنوین من مردم چی کار میکنین؟؟؟

ناراحتم میشین؟؟؟

دوستون دارم خیلی زیاد محتاجم به دعاتون...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 1:9  توسط غریب اشنا  | 

سلام به دوستای گلم

خوبین؟؟؟؟چه خبرا؟

ناراحتم ازینکه سارا گفت یه چند وقتی تنهام میزاره خوشحالم ازینکه خانوم کوچولو با اون همه امتحاناش می یاد بهم سر میزنه کلا الان حالم دگرگونه این خانوم ناشناس عزیزمم که نمیاد با اینکه همیشه حالمو میگره ولی دوستش دارمو به گیر دادناش عادت کرده بودم خدا کنه بیاد نمیدونم چرا حالم گرفته شد یه دفعه ای بعد از صحبت با یکی از دوستای خیلی خوبم نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت واسه همین می خوام شعر بنویسم و متن.....

fragrant memories:fragrant memories come and go

only thouts of you remain

in my heart where they have lain

perfumed thoughts of you remain

A hidden sweetness, in my brain

others leave me:all things leave me:

YOU REMAIN

(Arthur symons)

ای کاش همچون گذشته شانه هایت مرحم گریه هق هق گریه هایم بود و

سینه ی پاکت صندوقچه ی رازهایم ای کاش چادر شب دوباره بر شهر گسترده میشد

و خواب همه ی چشمها را بر هم میگذاشت تا هیچکس شاهد گریه های من بر شانه هایت نباشد....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 2:9  توسط غریب اشنا  | 

بیچاره پسرا........

خوب سلام سلام به همه ی دوستای گلم که واقعا دوسشون دارم..

خوبین کبدا.... ببشخید اخه توی کتاب عربیمون جیگر و گفته کبد...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب این اپی که میخوام بزارم یکم متفاوت تر از اپای دیگه ام....خوب میریم

 سر اصل مطلب....

مردهای بیچاره...

۱.با هزارتا شوق میره سر قرار با اولین دوست دخترش...کلی تیپ

میزنه...دختر بهش میگه من که از دور دیده بودمت فکر کردم ریش داری!!!

پسر:بهم میومد؟ دختر:(تو رودروایسی گیر میکنه.با اینکه از ریش متنفره)

خوشکل بودی...

از فرداش پسر مصر میشه که ریش بزاره واسه اینکه دلبری کنه از دختر

گوشیش زنگ میزنه:دختر(الو سلام عزیزم دلم واست تنگ شده کی میای

 ببینمت)

پسر(سلام عزیزم میدونی تو خونوادمون یه مشکل پیش اومد نمیتونم تا چند

 روزی بیام)

بعد از ۳هفته....        ۲ومین قرار: پسر مثل یه اژدهای پشمالو ظاهر میشه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هی به دختر نگاه میکنه منتظر تعریف و تمجید میبینه دختر هیچی نمیگه

 میگه: امروز بچه ها بهم گفتن خیلی تغییر کردی با ریش...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دختر.... اره عزیزم خوبه ولی میدونی بدون ریش اصلا یه چیز دیگه ای

 میشی...

به نظرتون اون پسر بیچاره چه حسی میتونه داشته باشه وقتی اون همه

 خودشو تو خونه حبس کرده و از خیلی از تفریحاش گذشته؟؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

۲.به خاطر شوقی که داره میگه به دوست دخترش که بیا با هم بریم

 لباسامو تو به سلیقه ی خودت انتخاب کن (اما به دلیل اینکه هنوز پول تو

جیبیش دست مامانش اینای باید فقط انتخاب کنه و بعدا با مامیش بیاد) کلی

 میرن اینور اونور و لباس انتخاب میکنن بالاخره پسند خانوم خانوما میشه....

روز بعدش پسر با مامی میره که بخره... مامان اینو اینو اینو من میخوام

 مامی:(خوب پسر جان قشنگ نگاه کن ببین از چی بیشتر خوشت میاد من

 دیگه حوصله ندارم بعدا بیاما)

دختره همه چیو بهش گفته بود که کدوم رنگ کدوم مدل واینکه کجا هست اون مدل...

بالاخره با کلی کلکل با مامی میخره روز ۵مین قرار...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

با بهترین لباسا که باب میل خانوم هست میره سر قرار...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 پسر:چطور تیپم؟

 دختر: یه چرخ بزن ببینمت... 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 خیلی خیلی خوشکل شدی

 نفسم..................................ولی چرا شلوار جدیدتو پات نکردی؟؟؟

 

نفس همونه دیگه خودت گفتی ردیف دوم سومی

دختر: نه اقا من گفتم ردیف سوم دومی.......

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پسر:

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب حالا نظرتون راجع به این پسرای بیچاره که فکر میکنن اون مارو

شاسگول دارن چیه؟؟؟؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مهران جون داداشی دارم هنوز واست....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 3:10  توسط غریب اشنا  | 

مطالب قدیمی‌تر